رونق تولید ملی | چهارشنبه، ۱ آبان ۱۳۹۸

اهمیت عید غدیر در اسلام - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

محتوای تولیدات ویژه

اهمیت عید غدیر در اسلام

Loading the player...

دانلود

پیامبر گرامی (ص)، در سال دهم هجرت، برای تعلیم مراسم حج به مکه عزیمت نمود. این بار، انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر عزیز (ص) مصادف گردید و از این جهت آن را «حجة الوداع» نامیدند. افرادی که به شوق همسفری یا آموزش مراسم حج در رکاب وی بودند، تا ۱۲۰ هزار تخمین زده شده اند.

مراسم حج به پایان رسید. پیامبر گرامی (ص)، راه مدینه را در پیش گرفت و گروه انبوهی او را بدرقه می کردند. جز کسانی که در مکه به او پیوسته بودند. همگی در رکاب او بودند. کاروان به پهنه ای به نام «غدیر خم» که در سه میلی «جحفه» قرار دارد، رسید. ناگهان پیک وحی فرا رسید و به پیامبر گرامی (ص)، فرمان توقف داد؛ پیامبر گرامی (ص)، نیز دستور داد که همه، از حرکت باز ایستند تا باز ماندگان فرارسند. کاروانیان که از توقف ناگهانی و بی موقع پیامبر در منطقه ی داغ و بی آب، آن هم در نیمه ی روز که آفتاب بس سوزنده و زمین تفتیده بود، در شگفت ماندند. مردم زیر لبها می گفتند: «فرمان بزرگی از جانب خدا رسیده است.» و در اهمیت فرمان، این بس که به پیامبر مأموریت داده که در این شرایط نامساعد، همه ی مردم را از حرکت بازدارد تا فرمان خدا را ابلاغ کند.
فرمان خدا برای رسول گرامی (ص)، در آیه ی زیر بیان گردید: «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس إن الله لا یهدی القوم الکافرین؛ اى پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنى رسالت او را انجام نداده اى، و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى دارد. همانا خدا گروه کافران را هدایت نمى کند.» (مائده/ ۶۷)
دقت در مضمون آیه ما را به نکات زیر متوجه می‌کند:
اولا: فرمانی که پیامبر گرامی (ص)، برای ابلاغ آن مأموریت پیدا کرده بود، آنچنان خطیر وعظیم بود که هرگاه (بر فرض محال) در رساندن آن خوف و ترسی به خود راه می داد و آن را ابلاغ نمی کرد، رسالت خود را انجام نداده بود، بلکه با انجام این مأموریت رسالت وی تکمیل خواهد گشت. به عبارت دیگر: مقصود از (ما أنزل؛ چیزی که برتو نازل گردید) نمی تواند مجموع آیات قرآن و دستورهای اسلامی باشد. زیرا ناگفته پیداست که هرگاه پیامبر مجموع دستورهای الهی را ابلاغ نمی کرد، رسالت خود را انجام نداده بود و یک چنین امر بدیهی نیاز به گفتن و نزول آیه ندارد، بلکه مقصود از آن، ابلاغ موضوع خاصی است که ابلاغ آن مکمل رسالت شمرده می‌شود و تا ابلاغ نگردد وظیفه ی خطیر رسالت رنگ تکامل به خود نمی گیرد. بنابراین باید مورد مأموریت یکی از اصول مهم اسلامی باشد که با دیگر اصول و فروع اسلامی پیوستگی داشته و بسان یگانگی خدا و رسالت خود پیامبر امر خطیری شمرده شود.
ثانیا: از نظر محاسبات اجتماعی، پیامبر گرامی (ص)، احتمال می داد که در طریق انجام این مأموریت، ممکن است از جانب مردم آسیبی به او برسد و یا او را در انجام این مأموریت به قوم و خویش گرایی متهم کنند و خداوند برای تقویت اراده ی پیامبر می فرماید: «و الله یعصمک من الناس»
اکنون باید دید در میان احتمالاتی که مفسران اسلامی در تعیین موضوع مأموریت گفته اند، کدام به مضمون آیه نزدیکتر است. محدثان شیعه و همچنین سی تن از محدثان اهل تسنن می‌گویند که آیه در روز غدیر خم نازل گردیده؛ روزی که خدا به پیامبر مأموریت داد که علی (ع) را به‌عنوان مولای مؤمنان معرفی کند. ولایت و جانشینی امام از پیامبر، از موضوعات خطیر و پر اهمیت بود که جا داشت ابلاغ آن مکمل رسالت گردیده و خودداری در بیان آن مایه ی نقص در امر رسالت شمرده شود.
همچنین جا داشت که پیامبر گرامی (ص)، از نظر محاسبات اجتماعی، خوف و رعبی به خود راه دهد زیرا وصایت و جانشینی شخصی مانند علی (ع) که بیش از ۳۳ بهار از عمر او نگذشته بود، بر گروهی که از نظر سن و سال، از او بالاتر بودند، بسیار سخت و دشوار بود. گذشته بر این، خون بستگان همین افراد که دور پیامبر را گرفته بودند، در صحنه های نبرد با شمشیر علی (ع) ریخته شده بود و حکومت چنین فردی بر یک ملت کینه توز بسیار گران بود.
علاوه بر این، علی (ع) پسرعموی پیامبر گرامی (ص)، و داماد وی بود. تعیین چنین فردی برای خلافت در نظر افراد کوتاه بین (که وجود چنین افراد در تمام جوامع بشری کم نیست) سبب می شد که آن را به یک نوع تعصب فامیلی حمل کنند و به صورت غیر صحیح تفسیر نمایند. بر خلاف این زمینه های نامساعد، اراده ی حکیمانه ی خداوند بر این تعلق گرفت که پایداری نهضت را با نصب جانشینی، تضمین کند و رسالت جهانی پیامبر خویش را با تعیین رهبر و راهنما تکمیل گرداند.
عید غدیر، یک عید اصیل اسلامى است. چرا که روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به این عنوان جشن می گرفته ‏اند. گفتار مقریزى که می‌گوید: «اولین بارى که این عید در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروایى معزالدوله على بن‏بویه، در عراق بود، وى آن را به سال سیصد و پنجاه و دو هجرى، به وجود آورد و از آن پس، شیعیان این روز را عید قرار دادند، غیر صحیح و قابل قبول نیست. زیرا مسعودى گفته است: «فرزندان و شیعیان على (ع)، این روز را گرامى می داشتند.» و این در حالى است که مسعودى شش سال قبل از تاریخى که مقریزى می‌گوید، یعنى به سال سیصد و چهل و شش هجرى، فوت کرده است.
شاید برخى گمان کنند که عید غدیر تنها اختصاص به شیعیان دارد و در کلمات پیامبر اکرم، (ص) اشاره‏ اى به لزوم بزرگداشت آن نشده است. اما باید گفت که عید غدیر نیز چون عید فطر و قربان از اعیاد اسلامى، بلکه از بزرگترین اعیاد است، و نخستین کسى هم که این روز را به‌عنوان عید اسلامى معرفى کرد، خود پیامبر اسلام، (ص) بود. آنچه در پى خواهد آمد تحقیقى است در زمینه سابقه تاریخى عید غدیر که امیدواریم مورد استفاده خوانندگان عزیز واقع شود.
پیامبر اکرم پس از آنکه علی ابن ‏ابیطالب را در روز غدیر به جانشینى خود تعیین کرد، در همان روز این عید را اعلام نمود و مراسم آن را به پا داشت، و در خیمه‏ اش نشست و با کمال خوشحالى و سرور از تبریک گویندگان استقبال کرد و به آنها می فرمود: به من تبریک بگویید... به من تبریک بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است. ما در تاریخ پیامبر، شادیهاى او روزى را نمی یابیم که پیامبر گفته باشد: به من تبریک بگویید، حتى روز ازدواجش و روز هجرتش از مکه به مدینه و رهایى از چنگال مشرکان، و روز فتح مکه و پیروزى مسلمانان نفرمود به من تبریک بگویید، ولى روز غدیر مکرر می فرمود: به من تبریک بگویید، چرا؟ به خاطر آنکه پیامبر عظمت این روز را به خوبى درک می کرد و از شرافت این خاطره و برترى داشتن این عید بر سایر اعیاد آگاه بود.
بر همین اساس پیامبر فرمود: روز عید غدیر خم بهترین اعیاد امت من است، و آن روزى است که خداوند تعالى به من فرمان داده با منصوب کردن على بن ابیطالب به‌عنوان رهبرى که امتم پس از من به وسیله او هدایت ‏یابند آن روز را یاد کنیم. آن روزى است که خدا دین را در آن روز کامل و نعمت را تمام گردانید و اسلام را به‌عنوان یک دین براى مردم پسندید. پیامبر در این حدیث، اولا: روز غدیر را یک عید اسلامى جاوید در ردیف سایر اعیاد اسلامى اعلام کرده. ثانیا: عید غدیر را مطلقا برتر از اعیاد اسلامى شمرده است. پس از رحلت پیامبر، خود امیرالمؤمنین نیز روز غدیر را به‌عنوان یک عید اسلامى تلقى کرد و در سالى که روز غدیر با جمعه مصادف بود خطبه ‏اى ایراد نمود و در ضمن آن فرمود:
خداوند بزرگ در این روز بزرگ در این روز براى شما گروه مؤمنان دو عید بزرگ که قوام هر یک به دیگرى است جمع کرده تا احسانش را نزد شما کامل گرداند و شما را بر راه هدایت آگاه و مطلع کند... از این رو جمعه را مرکز تجمع براى پاکسازى گذشته‏ ها قرار داده است... بنابراین هیچ توحیدى را جز بر اساس اعتراف به رسالت پیامبر نمی پذیرد، و هیچ آیینى را جز توام با ولایت کسى که به ولایت او فرمان داده قبول نمی کند، و اسباب اطاعت او جز با تمسک به ریسمان او و ریسمان اهل ولایت او منظم نمی گردد، لذا در روز غدیر آنچه را که بیانگر اراده‏ اش در مورد برگزیدگانش بود بر پیامبرش نازل فرمود، و او را به تبلیغ آن و ترک همنشینى با منحرفان و منافقان و بی اعتنایى به آنان مامور ساخت و ضامن نگهدارى او از شر آنان شد.
آنگاه حضرت امیر (ع) مردم را به اجراى مراسم عید دعوت نمود و فرمود: خدا شما را رحمت کند، پس از پایان یافتن اجتماعتان، به سوى توسعه بر زن و فرزند، و نیکى با برادران و شکر نعمتهاى الهى بازگردید، و همه با هم مجتمع باشید تا خدا یگانگى شما را حفظ کند و با یکدیگر نیکى کنید تا خدا الفت و دوستى و صداقت‏ شما را نگهدارد، و به یکدیگر هدیه دهید. همانگونه که خدا پاداش شما را در این روز، چند برابر اعیاد گذشته یا اعیاد آینده (جز در موارد مثل آن) قرار داده است. نیکى در این روز (یعنى روز عید غدیر) ثروت را زیاد و عمر را افزون می‌کند، و مهربانى به یکدیگر باعث رحمت و عطوفت‏ خداوند است. با سعى و کوشش خویش و در حد توانایى خود، از آنچه خدا به شما بخشیده، براى برادران و زن و فرزندانتان آماده کنید و شادى را در میان خود آشکار سازید و با گشاده ‏رویى با یکدیگر برخورد کنید.
بعد از على (ع) امام حسن و امام حسین (ع)، نیز روز غدیر را زنده نگاه می داشتند و هر سال، آن روز را به‌عنوان عید تلقى می کردند و با کمال مسرت و شادى، براى قبول تهنیت و تبریک شاد باش جلوس می‌نمودند، و به وسیله نماز و روزه و دعا به خدا تقرب می جستند، و در نیکویى و احسان و اطعام تاکید می‌نمودند، تا تشکر نعمت‏ خدا را در چنین روزى که امیرالمؤمنین، به خلافت و امامت منصوب شده به جاى آورده باشند. آنها در این روز صله رحم می کردند، و خانواده خویش را در وسعت ارزاق قرار می دادند و به ملاقات برادران می رفتند و شیعیان خود را نیز به تمام این کارها دعوت می‌نمودند. در روایات نیز به فضیلت و اهمیت عید غدیر پرداخته شده است از جمله:
۱/ ابوالحسن لیثى می‌گوید: امام جعفر صادق (ع)، به بعضى از دوستان و شیعیانش که در حضور او بودند فرمود: آیا می دانید روزى که خدا اسلام را در آن روز براى ما و شیعیانمان عید غدیر قرار داده چه روزى است؟ عرض کردند: خدا و رسول و فرزند پیامبر داناترند، آیا روز عید فطر است؟ امام فرمود: نه! گفتند: آیا روز عید قربان است؟ امام فرمود: نه! البته این دو روز، بزرگ و با شرافت هستند اما روز منار دین بزرگتر است، و آن روز هیجدهم ذى الحجه است که پیامبر خدا (ص)، هنگامى که از حجة الوداع بازگشت و به غدیر خم رسید...».
۲/ فرات بن احنف می‌گوید از امام جعفر صادق (ع) پرسیدم: فدایت‏ شوم، آیا مسلمانان عیدى بالاتر از عید فطر و عید قربان و روز جمعه و روز عرفه دارند؟ امام فرمود: آرى! بالاترین و بزرگترین و شریف ترین اعیاد روزى است که خدا دین را در آن روز کامل گردانید، و این آیه را بر پیامبرش محمد، (ص)، نازل فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا؛ امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت ‏خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به‌عنوان] آیینى برگزیدم.» (مائده/ ۳) سؤال کردم: آن چه روزى است؟ فرمود: انبیاى بنى اسراییل وقتى وصیت و امامت را به نفر بعد از خودشان واگذار می کردند آن روز را عید قرار می دادند، و این روز هم روزى است که پیامبر (ص) على (ع) را رهبر مردم قرار داد، و در آن روز چیزهایى نازل شد، و دین کمال یافت و نعمت ‏بر مؤمنان تمام گردید. عرض کردم: در این روز چه کارى شایسته است انجام دهیم؟ امام فرمود: این روز، روز عبادت و نماز و روز شکر و سپاس خدا، و مسرت به خاطر ولایت ما بر شما از جانب خداست، من دوست دارم این روز را روزه بگیرید.
۳/ عبدالرحمن بن سالم از پدرش نقل می‌کند که گفت: از امام صادق (ع) پرسیدم: آیا مسلمانان غیر از روز جمعه و عید قربان و عید فطر، عید دیگرى دارند؟ فرمود: آرى عیدى بزرگتر! گفتم: فدایت ‏شوم، کدام عید است؟ فرمود: روزى که پیامبر خدا امیرالمؤمنین را به خلافت نصب کرد و فرمود: هر کس که من مولاى او هستم على مولاى او است. پرسیدم: آن روز چه روزى است؟ فرمود: به روز چه کار دارى؟ سال همیشه در گردش است ولى آن روز، روز هجدهم ذیالحجه است. عرض کردم: چه کارى سزاوار است در آن روز انجام دهیم؟ فرمود: خدا را یاد کنید و به روزه و عبادت بپردازید و محمد و آل محمد، (ص)، را یاد نمایید، زیرا پیامبر خدا به امیرالمؤمنین (ع) وصیت کرد که مسلمانان این روز را عید بگیرند و انبیا چنین می کردند; به اوصیا خود همین سفارش را می‌نمودند و آن روز را عید می گرفتند.
۴- فرات بن‏ ابراهیم از دانشمندان قرن سوم، حدیثى را از امام صادق (ع) روایت می‌کند که حضرت در آن از آباء طاهرینش (ع) نقل می‌کند: رسول اکرم(ص) فرمود: «یوم غدیر خم افضل اعیاد امتى...» (روز غدیر از بهترین اعیاد امت من است...) امام على(ع) در سالى که روز جمعه و روز غدیر با هم مصادف شده بود، براى مردم خطبه خواند و در آن فرمود: «ان الله عز و جل جمع لکم معشر المؤمنین فى هذا الیوم عیدین عظیمین کبیرین؛ خداى عز و جل در این روز، دو عید عظیم بزرگ را براى شما گروه مؤمنان جمع کرده است.» در این خطبه طولانى امام مردم را به انجام کارهایى که شایسته است در اعیاد انجام گردد و اظهار شادى و سرور در این گونه ایام (به طور تفصیل) امر می‌کند. طالبین به این خطبه مراجعه کنند. فرات به سند خود از فرات بن ‏احنف و او از امام صادق (ع) روایت می‌کند که: به امام عرض کردم: فدایت‏ شوم، آیا عیدى بهتر از عید فطر، و عید قربان، و روز جمعه، و روز عرفه براى مسلمین وجود دارد؟ حضرت به من فرمود: «نعم، افضلها و اعظمها و اشرفها عندالله منزلة، هو الیوم الذى اکمل الله فیه الدین، و انزل على نبیه محمد: الیوم اکملت لکم دینکم الخ؛ بلى، افضل و اعظم و اشرف اعیاد از نظر قدر و منزلت در نزد خدا، روزى است که در آن خدا دینش را کامل کرد و آیه شریفه: الیوم اکملت لکم دینکم را بر پیامبرش نازل کرد
۵- در کتاب شریف کافى آمده است: حسن ابن ‏راشد از امام صادق(ع) نقل می‌کند که حضرت روز غدیر را عید خواند و در آخر کلام خود فرمود: «فان الانبیاء (ص) کانت تامر الاوصیاء بالیوم الذى کان یقام فیه الوصی ان یتخذ عیدا؛ انبیاء الهى (ص) به جانشینان خود دستور می دادند که روز انتخاب و برگزیدن وصى را جشن بگیرند» حسن می‌گوید: عرض کردم: اگر کسى آن را روزه بگیرد چه وضعى دارد؟ حضرت فرمود: «صیام ستین شهرا». مؤید این مطلب روایتى است که خطیب بغدادى از ابوهریره، با سندى که راویان آن همگى از ثقات می باشند نقل می‌کند. در این روایت ابوهریره نقل می‌کند: هر کس روز هجدهم ذی الحجه را روزه بگیرد، ثواب روزه شصت ماه برایش نوشته می‌شود. و این روز، روز غدیر خم است. و در روایت دیگرى آمده است که: رسول اکرم (ص) به حضرت على (ع) سفارش کرد که مسلمین این روز را عید بگیرند.
در این باره به روایات ذیل مراجعه کنید: روایت مفضل بن عمر از امام صادق (ع)، روایت عماربن‏ حریز عبدى از امام صادق (ع) و روایت ابوالحسن لیثى از امام صادق (ع) و نیز روایت زیادبن ‏محمد از آن حضرت (ع) «فیاض بن ‏عمر محمد بن‏ طوسى در سال دویست و پنجاه و نه، در حالى که بیش از نود سال از عمرش می گذشت گفت: ابوالحسن على بن‏ موسی الرضا (ع) را در روز غدیر خم دیدم که گروهى از خواصش، در حضور آن بزرگوار نشسته بودند. حضرت (ع) آنان را براى صرف افطار دعوت کرده بود و طعام و خیرات و عطایایى از قبیل پوشاک و حتى انگشتر و کفش به منازل آنان فرستاد و وضع آنان و حواشى خود را تغییر داد و در آن روز وسائلى را دیدم به کار گرفتند که سابقه نداشت. و در این حال حضرت (ع) فضایل این روز بزرگ را براى آنان ذکر می کرد
۶- در کتاب مختصر بصائرالدرجات، به اسناد از محمدبن‏ علاء همدانى واسطى و یجبى ابن‏ جریح بغدادى آمده است که گفتند: «با هم، به قصد دیدار احمد بن ‏اسحاق قمى، از اصحاب امام حسن عسکرى (ع) (متوفاى ۲۶۰) عازم شهر قم شدیم. هنگامى که رسیدیم در منزل او را کوبیدیم، دخترکى عراقى در را باز کرد. حال احمد را از او پرسیدیم. گفت: مشغول برگزارى عید خود است، زیرا امروز عید است. گفتیم: سبحان الله، اعیاد شیعه چهارتاست: عید قربان، عید فطر، عید غدیر و روز جمعه الخ...»
علامه امینى در کتاب ارزشمند الغدیر، ده ها روایت از ده ها کتاب مورد وثوق اهل سنت دال بر عید بودن روز غدیر در قرون اول اسلام و اینکه این عید، شایع و معروف بود، جمع ‏آورى و نقل کرده است. کافى است‏ به فصلى از این کتاب مراجعه شود که در آن تبریک و تهنیت ‏شیخین (ابوبکر و عمر) به حضرت على (ع) را به مناسبت انتصاب او از طرف رسول خدا (ص) به ولایت، ذکر می‌کند. غیر از منابعى که تهنیت صحابه را بدین مناسبت ذکر کرده ‏اند و علاوه بر منابع بسیارى که بر عید بودن روز غدیر تصریح کرده ‏اند، علامه امینى تبریک شیخین را از شصت منبع معتبر ذکر کرده است.
علامه امینى در کتاب الغدیر (ج‏۱، ص‏۲۶۷) می نویسد بیرونى (که یکى از اهل تسنن است) روز غدیر را از روزهایى دانسته که: اهل اسلام آن را یکى از اعیاد شمرده ‏اند. ابن طلحه شافعى در کتاب مطالب السئول (ص‏۵۳) هنگامیکه از عید غدیر سخن می‌گوید چنین تصریح می‌کند: امیرالمؤمنین روز غدیر خم را در ضمن اشعارش یاد کرده است و از آنجا که پیامبر اکرم (ص) در روز غدیر این مقام بلند را از میان همه مردم به على (ع) داد، این روز به صورت یک عید بزرگ در آمد. آنگاه شافعى در صفحه ‏۵۶ اضافه می‌کند که: لفظ «مولی» هر معنایى را در بر داشته باشد، از سوى پیامبر براى على قرار داده شده، و این خود مقامى والا و منزلتى عظیم است که پیامبر آن را به على (ع) اختصاص داده است‏ بدین جهت این روز، روز عید و روز سرور دوستان او است.
علامه امینى می‌گوید: این بیان شافعى دلالت دارد بر اینکه تمامى مسلمین این روز را عید می گیرند چه مسلمانانى که حضرت على را خلیفه بلافصل پیامبر می دانند و چه مسلمانى که او را خلیفه چهارم به شمار می آورند، و خلاصه باید گفت، امت اسلامى در شرق و غرب، همگى در این عید با یکدیگر توافق دارند مخصوصا با توجه به اینکه مصریان و اهل مغرب و عراق در قرون گذشته به این روز توجه داشته و آن را روز نماز و دعا و خطبه و سرودن اشعار میدانسته ‏اند.
تشیع راهی به سوی کمال و ولایت پذیری که قبل از غدیر به وجود آمد
ز روز اول ظهور اسلام و دعوت رسمی و آشکار پیامبر اکرم (ص) به توحید، موضوع استمرار هدایت مردم پس از رسول خدا و جانشینی وی مطرح بود. رسول اکرم در اولین جلسه دعوت رسمی خاندان خود، به سران و بزرگان بنی هاشم فرمود: «هر کس امروز به من ایمان آورد و مرا یاری دهد پس از من جانشین من خواهد بود.» و هنگامی که امام علی (ع) در همان مجلس، ایمان خود را اظهار کرد، رسول گرامی اسلام وی را در آغوش گرفت و به‌عنوان جانشین پس از خود معرفی فرمود که مورد تمسخر حاضران قرار گرفت. همزمان با رشد اسلام و گسترش جمعیت مسلمین، موضوع وصایت رسول خدا توسط امام علی (ع) بارها مطرح شد و جمعی از مسلمین درجه اول که همواره تسلیم رسول خدا بودند نیز این مطلب را پذیرفته بودند. رسول خدا آنان را "شیعه علی" یعنی دوستدار و پیرو علی (ع) نامید و بارها فرمود: «علی و شیعته هم الفائزون؛ علی و شیعیانش رستگارند.» (الغدیر، ج۳۵۱، ص۲) بزرگانی همچون سلمان فارسی، ابوذر، مقداد، عمار یاسر و حذیفه به "شیعه علی" مشهور بودند.
پس از رسول خدا (ص) هم در پی غصب خلافت، جریان اسلام اصیل در قالب تفکر صحیح شیعی استمرار یافت. گرچه دوران اقتدار ظاهری شیعیان در صدر اسلام فقط در ۵ سال حکومت حضرت امیرالمؤمنین (ع) پس از عثمان تحقق یافت، ولی جامعه شیعیان در زیر پرچم والاترین امتیاز تفکر الهی خود، یعنی استمرار هدایت الهی در امامت ائمه معصومین (ع) است، به حیات و رشد خود ادامه می داد و طبیعتا مغضوب حکومت های غاصب قرار می گرفت. بدین سان اعتقاد به وجود "امام معصوم" به‌عنوان جانشین رسول خدا که به نام «ولایت» در فرهنگ اسلام مطرح است، مهم ترین شاخصه اسلام ناب شیعی است.
شیعیان در هر زمانی تحت تربیت امام معصوم آن زمان به رشد خود ادامه می دادند. امامان نیز همواره در کنار رشد تعالیم و فرهنگ اسلام و نگهبانی از دستاوردهای وحی و احیای کلمه الله و سنت رسول الله، به ساماندهی امور شیعیان که همیشه محروم از مواهب زندگی در جهان اسلام بودند و به سخت ترین شکنجه های جسمی و روحی حکام غاصب مبتلا می شدند، می پرداختند.
نزول آیه اکمال در شأن ولایت در غدیر
در کتاب غایة المرام از کتاب فضائل علی (ع) و او از ابی المؤید موفق بن احمد، و او از سیدالحفاظ شهردار بن شیرویه، فرزند شهردار دیلمی نقل کرده، که وی از همدان نامه ای به من نوشت، و در آن نوشته بود که ابوالفتح عبدوس بن عبد الله بن عبدوس همدانی در نامه اش به من نوشت، که عبدالله بن اسحاق بغوی برایم حدیث کرده، که حسین بن علیل غنوی برایم حدیث کرد، که محمد بن عبدالرحمن زراع برایم حدیث کرد، که قیس بن حفص برایم روایت کرد، که علی بن الحسین برایم نقل کرد، که ابوهریرة از ابی سعید خدری برایم نقل کرد که رسول خدا (ص) در آن روزی که مردم را به جمع شدن در غدیر خم دعوت فرمود دستور داد زیر درختی را که در آنجا بود از خار و خاشاک بروبند، و آن روز روز پنجشنبه بود، همان روز بود که مردم را به سوی پیروی از علی (ع) دعوت نموده، بازوی او را گرفت و بلند کرد، به طوری که مردم سفیدی زیر بغل آن جناب را دیدند، و این دو از یکدیگر جدا نشدند، تا آنکه آیه شریفه: «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا؛ امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنابراین، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به‌عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.» (مائده/ ۳) نازل گردید.
پس رسول خدا (ص) به مژدگانی اینکه دین به حد کمال رسید، و نعمت خدا تمام شد، و پروردگار از رسالتش و از ولایت علی راضی شده، الله اکبر گفت، و سپس گفت: «اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله؛ پروردگارا دوست بدار و سرپرستی کن کسی را که علی را دوست و سرپرست خود بداند، و دشمن بدار کسی را که آن جناب را دشمن بدارند، و یاری کن کسی را که او را یاری کند، و خوار بدار کسی را که از یاری او دریغ بدارد
آن گاه حسان بن ثابت عرضه داشت: «یا رسول الله آیا اجازه می دهی چند شعر بسرایم؟»
فرمود «بگو که همین ابیات را نیز خدای تعالی نازل می‌کند.» پس حسان بن ثابت این چند بیت را بسرود:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم *** و اسمع بالنبی منادیا
بانی مولاکم نعم و ولیکم *** فقالوا و لم یبدوا هناک التعامیا
إلهک مولانا و انت ولینا *** و لا تجدن فی الخلق للامر عاصیا
فقال له قم یا علی فاننی *** رضیتک من بعدی اماما و هادیا
در روز غدیر پیامبرشان به بانگ بلند ندایشان در داد، غدیری که در سرزمین خم قرار داشت، و ای کاش مردم جهان بودند و رسول خدا (ص) را در حال ندا می دیدند، که می گفت: «آیا من سرپرست و ولی شما هستم؟» و مردم در پاسخش بدون هیچ پرده پوشی گفتند «معبود تو مولای ما و خود تو ولی ما هستی.» و تو خواننده این شعر اگر در آنجا بودی حتی یک نفر هم مخالف نمی یافتی، در این هنگام رو به علی بن ابی طالب کرد، و فرمود: «یا علی برخیز که من تو را برای امامت و هدایت این خلق بعد از خودم شایسته دیدم
از کتاب نزول القرآن فی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب تالیف حافظ ابی نعیم آمده که وی بعد از حذف سند از قیس بن ربیع از ابی هارون عبدی از ابی سعید خدری نظیر این حدیث را نقل کرده، با این تفاوت وی بعد از آن چهار بیت این دو بیت نیز آمده.
فمن کنت مولاه فهذا ولیه *** فکونوا له انصار صدق موالیا
هناک دعا اللهم وال ولیه *** و کن للذی عادا علیا معادیا
پس هر کس که من در زندگیم مولای او بودم این "علی بن ابی طالب" سرپرست او است، پس هان ای مردم یاران او و دوستداران درست او باشید، و چون سخن رسول (ص) به اینجا رسید دست به دعا برداشت که «بار الها دوست بدار او را، و برای هر کس که علی را دشمن بدارد دشمنی آشتی ناپذیر باش، و در دشمنی با او کوتاهی مفرمای
نیز از کتاب نزول القرآن حدیثی بدون ذکر اوائل سند از علی بن عامر از ابی الحجاف از اعمش از عضه روایت آورده که گفت این آیه شریفه یعنی آیه: «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک؛ اى پیامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ کن.» (مائده/ ۶۷) درباره علی بن ابی طالب بر پیامبر نازل شد، و در همین خصوص است که خدای تعالی می فرماید: «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا
از ابراهیم بن محمد حموینی روایت آورده که گفت شیخ تاج الدین ابوطالب علی بن الحسین بن عثمان بن عبدالله خازن برایم گفت که مرا خبر داد امام برهان الدین ناصر بن ابی المکارم مطرزی، (و به من اجازه نقل آن را نیز بداد)، که خبر داد مرا امام اخطب خوارزم ابوالمؤید موفق بن احمد مکی خوارزمی، و گفت مرا خبر داد سید حفاظ در نامه ای که از همدان به من نوشت که مرا خبر داد رئیس ابوالفتح به وسیله نامه که ما را حدیث کرد استادمان عبدالله بن اسحاق نبوی، که ما را خبر داد استادمان حسن بن عقیل غنوی، که ما را خبر داد محمد بن عبدالله زراع که ما را خبر داد قیس بن حفص که گفت مرا حدیث کرد علی بن حسین عبدی از ابی هارون عبدی از ابی سعید خدری که... تا آخر حدیثی که قبلا نقل شد.
نیز از حموینی از سیدالحفاظ و ابومنصور شهردار بن شیرویه پسر شهردار دیلمی روایت کرده که گفت: استاد ما حسن بن احمد بن حسین حداد مقری و حافظ از احمد بن عبدالله بن احمد برای ما نقل کرد، که محمد بن احمد بن علی برای ما خبر داد، که محمد بن عثمان بن ابی شیبه به ما خبر داد که یحیی حمانی به ما خبر داد و گفت که قیس بن ربیع از ابی هارون عبدی از ابی سعید خدری برایمان حدیث کرد که... تا آخر حدیث اول. آن گاه صاحب غایة المرام اضافه می‌کند که حموینی دنبال این حدیث گفته است: «این حدیث طرق بسیاری به ابی سعید سعد بن مالک خدری انصاری دارد
و همو از کتاب مناقب الفاخرة، تالیف سید رضی، رحمه الله، از محمد بن اسحاق از ابی جعفر از پدرش از جدش روایت کرده که گفت: بعد از آنکه رسول خدا (ص) از کار حجة الوداع فارغ شد در مراجعت در سرزمینی که آن را ضوجان می گفتند پیاده شد، و در آنجا بود که آیه شریفه «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس؛ اى پیامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنى پیامش را نرسانده ‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏ دارد.» (مائده/ ۶۷) نازل شد، همین که مصونیتش از شر و دشمنی مردم نازل شد، ندا در داد که: «الصلاة جامعه؛ مردم برای نماز جمع شوید.» مردم همه، گردش جمع شدند، آن گاه فرمود: «چه کسی نسبت به شما اختیاردارتر از خود شما است؟» صدای گریه از همه جا برخاست، و گفتند: «خدا و رسولش.» پس آن گاه دست علی بن ابی طالب را گرفت و فرمود: «هر کس که من مولای او بودم علی مولای او است، بار الها دوست بدار کسی را که با او دوستی کند، و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند، و یاری فرما کسی را که وی را یاری کند، و بی یاور بگذار کسی را که از یاری او دریغ نماید، برای اینکه او از من است، و من از اویم، و او نسبت به من به منزله هارون است نسبت به موسی، با این تفاوت که بعد از من پیغمبری نخواهد بود.» و این، یعنی ولایت علی بن ابی طالب (ع)، آخرین فریضه ای بود که خدای تعالی بر امت محمد (ص) واجب کرد، و بعد از انجام این جریان بود که خدای عز و جل این آیه را نازل کرد: «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا» (مائده/ ۳) ابی جعفر می‌گوید: «مردم همگی از رسول خدا (ص) همه از واجبات دستورشان داده بود واجبات در نماز و روزه و زکات و حج قبول کرده بودند، لا جرم آن جناب را در این فریضه نیز تصدیق کردند
ابن اسحاق می‌گوید: من به ابی جعفر گفتم: «این جریان در چه روزی واقع شد؟» گفت: «شب نوزده از ماه ذی الحجة سال دهم هجرت.» و در نسخه برهان به جای کلمه "تسع" کلمه" سبع" آمده، یعنی هفده شب گذشته بود و در راه برگشتن آن جناب از حجة الوداع بود، و بین این ماجرا و بین وفات رسول خدا (ص) صد روز فاصله شد و رسول خدا (ص) (سمع و در نسخه برهان آمده: سمی) نام دوازده نفر را در غدیر خم بر شمرد.
و از مناقب ابن المغازلی بعد از حذف اوائل سند از ابی هریرة روایت کرده که گفت: «هر کس روز هیجدهم ذی الحجه را روزه بگیرد خدای تعالی برای او ثواب شصت ماه روزه می نویسد و آن روز روز غدیر خم است که در آن روز رسول خدا (ص) از مردم برای علی بن ابی طالب بیعت گرفت. و فرمود هر کس که من مولای اویم علی مولای او است، بار الها دوست بدار هر کس را که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کسی را که با او دشمنی کند و یاری کن هر کسی را که او را یاری کند. پس عمر بن خطاب گفت: «بخ بخ لک یا بن ابی طالب، اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة؛ مبارک باد مبارک باد بر تو ای پسر ابی طالب که مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمانی شدی.» در این هنگام بود که خدای تعالی آیه: «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت...» را نازل کرد
از مناقب ابن مردویه و از کتاب سرقات الشعر مرزبانی از ابی سعید خدری نظیر آن روایتی که از خطیب نقل کرده بود را نقل کرده. این دو حدیث را سیوطی هم در درالمنثور از ابی سعید و ابی هریره روایت کرده و گفته است که سند آنها ضعیف است، چون روایاتی به طرقی بسیار نقل شده که منتهی به صحابه می‌شود و اگر در آنها دقت شود از آن صحابه نیز منتهی می‌شود به عمر بن خطاب و علی بن ابی طالب و معاویه و سمره، به این مضمون که آیه شریفه در روز عرفه از حجة الوداع که روز جمعه بود نازل شده و از آن میان روایتی که مورد اعتماد است آن روایت منقول از عمر بن خطاب است که درالمنثور آن را از حمیدی و عبد بن حمید و احمد و بخاری و مسلم و ترمذی و نسایی و ابن جریر و ابن منذر و ابن حیان و بیهقی (در کتاب سنن خود) همگی از طارق بن شهاب از عمر و نیز از ابن راهویه (در مسندش) و از عبد بن حمید از ابی العالیه، از عمر و نیز از ابن جریر، از قبیصة بن ابی ذؤیب، از عمر و نیز از بزاز، از ابن عباس و ظاهرا ابن عباس از عمر روایت کرده اند.
رسول الله (ص) خطرات محتملى در تبلیغ حکم جانشینی علی (ع) پیش بینى مى کند لیکن این خطر خطر جانى براى شخص آن جناب نیست، زیرا آن جناب از اینکه جان شریف خود را در راه رضاى خدا قربان کند دریغ نداشت، آرى او أجل از این است که حتى براى کوچکترین اوامر الهى از خون خود بخل ورزد، ترس او از جان خود مطلبى است که سیره خود آن جناب و مظاهر زندگى شریفش آن را تکذیب مى کند.
علاوه بر این، خداى تعالى، خود در کلام کریمش بر طهارت دامن انبیاء از این گونه ترس ها شهادت داده و فرموده: «ما کان على النبی من حرج فیما فرض الله له سنة الله فی الذین خلوا من قبل و کان أمر الله قدرا مقدورا الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون أحدا إلا الله و کفى بالله حسیبا؛ چنین نیست که بر نبى اکرم (ص) در آنچه که خدا واجب فرموده حرجى باشد، خداوند درباره او سنتى را مقرر فرموده که درباره همه انبیا همان را مقرر و اجرا نموده بود، و امر پروردگار همواره به طور قضا و قدر حتمى بوده است، همان انبیایى که پیامهاى او را به مردمى که به سویشان مبعوث بودند مى رساندند و از او مى ترسیدند و از احدى جز خدا هراس نداشتند، و بس است خداوند براى حفظ و پاداش دادن به آنان.» (احزاب/ ۳۹)
درباره نظائر این فریضه فرموده: «فلا تخافوهم و خافون إن کنتم مؤمنین؛ از آنان نترسید، بلکه از من بترسید اگر مردمى با ایمان هستید.» (آل عمران/ ۱۷۵)
نیز عده اى از بندگان خود را به این خصلت ستوده که با اینکه دشمن آنان را تهدید کرده مع ذلک جز از خدا از احدى باک ندارند و مى فرماید: «الذین قال لهم الناس إن الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم إیمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل؛ همان کسانى که [برخى از] مردم به ایشان گفتند مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‏ اند پس از آن بترسید و[لى این سخن] بر ایمانشان افزود و گفتند خدا ما را بس است و نیکو حمایتگرى است.» (آل عمران/ ۱۷۳)
این حرف هم از غلطهاى واضح است که کسى (العیاذ بالله) بگوید رسول خدا براى اینکه مبادا چشم زخمى به وى برسد انجام امر خدا را به تعویق بیندازد، زیرا برگشت این توهم و خیال لابد به این است که اگر رسول الله امر خدا را امروز انجام دهد او را خواهند کشت و در نتیجه کار خدا زمین خواهد ماند، و این حرف خود غلط فاحشى است، زیرا به فرض اینکه رسول الله (ص) هم چشم زخمى مى دید خدا کارش زمین نمى ماند، و با اینکه سبب ساز در عالم او است و با اینکه در قرآن کریم از رسول الله (ص) سلب استقلال در تاثیر را کرده و فرموده: «لیس لک من الأمر شی ء؛ هیچ یک از این کارها در اختیار تو نیست.» (آل عمران/ ۱۲۸) آیا از پیش بردن کار خود به وسائل مختلف دیگر عاجز است؟!
پس نمى شود خطر محتمل، خطر جانى رسول الله باشد ولیکن ممکن است آن خطر را خطر اضمحلال و از بین رفتن دین دانست، به این بیان که بیم آن مى رفت اگر آن جناب عمل تبلیغ آن پیغام را در غیر موقع انجام دهد او را متهم سازند، و هو و جنجال راه بیندازد و در نتیجه دین خدا و دعوت او فاسد و بى نتیجه شود، و این گونه اجتهادات و مصلحت اندیشى ها براى آن جناب جایز بوده است و اسم این مصلحت اندیشى را نباید ترس از جان گذاشت.

 

آدرس کوتاه :
رای شما
میانگین (1 رای)
The average rating is 2.0 stars out of 5.