رونق تولید ملی | جمعه، ۲۶ مهر ۱۳۹۸

رضایت از زندگی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

محتوای تولیدات ویژه

رضایت از زندگی

.بی گمان، موفقیت در زندگی در گرو داشتن «سواد زندگی» و «مهارت های زندگی» است. بسیاری از ناکامی های زندگی، به دلیل برخوردار نبودن از دانش و مهارت های لازم برای زندگی است. کسانی که از این دانش و مهارت برخوردارند، می توانند برای رسیدن به آن هدف متعالی، امیدوار باشند.
اگر زندگی، بستر تکامل است، رضایتمندی هم شرط موفقیت در زندگی است. کسانی می توانند به تکامل بیندیشند که با زندگی خود، مشکل نداشته باشند. میان «مشکل داشتن در زندگی» با «مشکل داشتن با زندگی» تفاوت وجود دارد. همه انسان ها در زندگی مشکل دارند؛ اما انسان موفق، کسی است که با زندگی اش مشکل نداشته باشد و این یعنی رضامندی از زندگی. برای رسیدن به موفقیت باید به رضامندی رسید و کسب رضایتمندی، مهارت خاصّ خود را می طلبد بدون مهارت، نمی توان به رضامندی دست یافت.

رضایت از زندگی در تصور عده‌ای به معنی امید به آینده است، در حالی که امید به آینده یکی از نتایجِ رضایت یا عدم رضایت از زندگی است، به طوری‌که وقتی شخصی از زندگی خود کاملا راضی باشد به آینده خویش (نسبت به کسی که رضایت نسبی به زندگی دارد) امیدوارتر است. بحث رضایت از زندگی مفهومی بسیار کلی‌تر از امید به‌آینده دارد، رضایت زندگی به زغم عده‌ای یعنی ایده‌آل بودن تمام شرایط مکانی و زمانی و فراهم بودن تمام امکانات برای زندگی سالم و بی‌دغدغه، در حالی که مفهوم حقیقی رضایت از زندگی یعنی نگرش مثبت فرد نسبت به زندگی کنونی، با تمام مشکلات و سختی‌ها، تلخی‌‌ها و ناکامی‌ها و در کنار آن پیروزی‌ها و موفقیت‌ها، شادی‌ها و پرورش استعدادها.
البته بحث قانع بودن و تسلیم شرایط شدن یا در یک عبارت کلی مفهوم «جبرگرایی» نیز با بحث رضایت از زندگی متفاوت است.
و این تفاوت از آنجا ناشی می‌شود که رضایت از زندگی یعنی تمام شرایط، محدودیت‌ها، آزادی‌ها را دیدن و برای رسیدن به هدفی متناسب با امکانات موجود تلاش کردن، اما جبرگرایی یعنی زندگی را همینطور با همین شرایط قبول کردن و به همین وضع راضی شدن. در اولی تحول و تلاش و کوشش وجود دارد اما در دومی رخوت و در جا زدن!
تصور کنید زمانی‌که فردی از زندگی خود راضی باشد، تمام مشکلات و تهدیدها برای او فرصتی می‌شوند برای نیل به اهدافش و همان چیزی که در ادبیات کهن ما به آن اشاره شده است «شکست پلی به سوی پیروزی است» اما زمانی‌که فرد از اوضاع زندگی خود ناراضی باشد حتی از موفقیت‌های خود نیز نمی‌تواند لذت ببرد و پیشرفت کند، شاید بارها شنیده باشید که «توانستن و انجام دادن هرگز بدون خواستن امکان‌پذیر نیست» کسی‌که از زندگی خود ناراضی است و نمی‌داند از زندگی چه می‌خواهد، نمی‌تواند حتی موفقیت‌های خود را ببیند، چگونه می‌توان از فرصت بوجود آمده برای پیشرفت استفاده کند.
زن، مرد و فرزندان اضلاع مثلث زندگی را تشکیل می‌دهند به همین نسبت نیز رضایت یا نارضایتی هر یک از آنان از زندگی می‌تواند به دو ضلع دیگر و یا حتی کل زندگی سرایت کند. اما در این میان زنان به دلیل نقش‌های چندگانه‌ای که در زندگی ایفا می‌کنند پل ارتباطی بین اضلاع خانواده هستند و رضایت یا عدم رضایت آنها می‌تواند ابعاد مختلف زندگی را متاثر کند.
وقتی زنی از زندگی خود ناراضی باشد چطور می‌تواند همسر و فرزندان خود را که در برخورد با مسائل و مشکلات گاهی دچار یاس و ناامیدی و سرخوردگی می‌شوند به زندگی امیدوار کند.
در یک تقسیم بندی کلی، زنان در جامعه فعلی به دو دسته تقسیم می‌شوند، زنان خانه دار و زنان شاغل، زنانی که به مفهوم عام، حداقل نیمی از روز در خارج از منزل در محلی مشغول به کار هستند و در پایان ماه دستمزد می‌گیرند و دارای زندگی شغلی‌اند و زنانی که با همان مفهوم سنتی به شغل خانه‌داری مشغولند، آنها شاید به فعالیت‌های متنوع علمی، فرهنگی نظیر شرکت در کلاس‌های آموزشی و هنری در جهت بالابردن مهارت‌های فردی خود هستند و یا در گروه‌های دوستی در فعالیت‌های متنوع اجتماعی شرکت می‌کنند، اما نسبت به گروه اول، زمان بیشتری را در خانه صرف می‌کنند و دستمزدی هم از بیرون از خانه دریافت نمی‌کنند.
در بحث رضایت از زندگی عوامل مختلفی مؤثر است، اما توجه به نگرش کلی در جامعه می‌تواند جزء موارد کلیدی در این قضیه باشد، چراکه در جامعه کنونی با تغییر در نگاه نسبت به اشتغال زنان، دیگر خانه‌دار بودن برای زن، به عنوان مزیت محسوب نمی‌شود، موضوعی که شاید حتی تا چند سال قبل نیز جزو معایب یک دختر جوان محسوب می‌شد، امروز به عنوان یکی از ملاک‌های موفقیت او به حساب می‌آید!
نوید این صحبت نتایج منتشر شده از سوی پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان در کتاب جنسیت و نگرش اجتماعی این موضوع مورد تحلیل قرار گرفته است و نتایج نشانگر آن است که باور به کارکردن زنان بیرون از خانواده افزوده شده است، در این دو سال پرسش به این صورت مطرح شده است که نظر شما راجع به خانه‌داری زنان چیست؟ ۵/۶۳ درصد مردان و ۶/۸۰ درصد زنان مخالف این مسئله بودند، یعنی در حالی که ۱/۶۰ درصد مردان و ۴/۷۷ درصد زنان در سال ۱۳۷۹ با خانه‌داری زنان مخالف بودند و جالب این‌که در سال ۷۴ این نسبت به ۳/۴۶ در مردان و ۶/۳۲ در زنان می‌رسد، یعنی نگرش منفی جامعه نسبت به خانه‌داری زنان رو به افزایش است. 
با بیان این مطلب نمی‌توان نتیجه نهایی گرفت و گفت که زنان خانه‌دار نسبت به زنان شاغل رضایت از زندگی کمتری دارند، چرا که عوامل مختلف دیگری نیز در این بحث مؤثر است و چه بسا از این عامل(دید جامعه نسبت به اشتغال) قوی‌تر عمل کنند. برخی از آنها را چنین می‌توان فهرست کرد:
سطح تحصیلات: براساس یافته‌های پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان، هرچقدر سطح تحصیلات فرد بالاتر باشد، میزان رضایت او از اوضاع فردی و در نهایت از زندگی افزایش می‌یابد، به طوری که در این تحلیل آمده، افراد دارای مدرک فوق‌لیسانس و دکتری ۱۰۰درصد از زندگی خود راضی‌اند در حالی‌که افراد دیپلم ۴/۹۸ و افراد زیردیپلم ۹/۹۶ و بی‌سوادها ۵/۹۵ درصد. 
پایگاه اجتماعی:  هرچند بعضی از صاحب‌نظران جامعه‌شناسی بر این باورند که «طبقه در جوامع امروزی نسبتا بی‌اهمیت شده است و عموما پذیرفته شده است که یک قرن و نیم پیش، در دوران اولیه توسعه سرمایه داری صنعتی، اختلافات طبقاتی عمده‌ای وجود داشت. و ادعا می‌شود که از آن زمان تا کنون، نابرابریهای مادی در کشورهای صنعتی تا حد زیادی کاهش یافته است.» اما یکی از جامعه‌شناسان صاحب‌نظر در این زمینه می‌گوید: «تاثیر طبقه ممکن است کمتر از آن باشد که مارکس تصور می‌کرد، اما کمتر حوزه‌ای از زندگی اجتماعی است که اختلافات طبقاتی در آن تاثیر نداشته باشد، حتی اختلافات فیزیکی با عضویت طبقاتی همبسته‌اند.» با این توصیفات، میزان رضایت از زندگی هم متأثر از سطح پایگاه فرد است. به عبارت دیگر افراد دارای پایگاه‌های اجتماعی مختلف میزان متفاوتی از رضایت از زندگی را خواهند داشت.
گروه همالان: یکی دیگر از عوامل مهم در رضایت از زندگی، نوع نگرش دوست صمیمی فرد در زمینة رضایت از زندگی است. گروه‌های دوستی (همالان) اغلب در سراسر زندگی شخصی اثر و اهمیت خود را حفظ می‌کنند به ویژه در نواحی که تحرک اجتماعی زیاد نیست و حتی در جایی که اینگونه نباشد باز احتمال دارد که روابط گروه همالان در محل کار یا در حوزه های دیگر معمولا در شکل دادن به نگرشها و رفتار افراد تاثیر مهم و اهمیت پایدار داشته باشد.
اعتقادات مذهبی: میزان اعتقادات مذهبی نیز نقش مهمی در میزان رضایت زنان از زندگی دارد.
لوئیس، با انجام دادن یک مطالعه در مورد «اثرات دین بر سلامت روانی»، دریافت که افراد دارای نگرش دینی بالا، نسبت به افرادی که سطح نگرش دینی پایین‌تری داشتند، از یک طرف، وسواس بیشتر و از طرف دیگر، میزان روان‌رنجورخویی کمتری نشان داده‌اند. مطالعۀ لوئیس، با مطالعات مالتبی و لوئیس و مالتبی هماهنگ است.
رضایت از زندگی مفهوم بسیار نزدیکی با شادکامی دارد، به طوری‌که از زندگی خود راضی است احساس شادی بیشتری نسبت به کسی که از زندگی خود ناراضی است احساس می‌کند و مرور نتایج بررسی‌هایی که در قالب پایان‌نامه انتشار یافته و به بحث شادکامی و دین‌داری پرداخته با عنوان «تعیین میزان شادکامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تهران و رابطۀ آن با عمل به باورهای دینی و برون‌گرایی» نشان می‌دهد که بین شادکامی، با نگرش عمل به باورهای دینی، رابطۀ مثبت معنی‌داری وجود دارد. همچنین این بررسی نشان می‌دهد جوانان دارای سطح نگرش دینی بالاتر، از شادکامی، خلق مثبت، کارآمدی، عزّت نفس و خشنودی از زندگی بیشتری برخوردارند. 
از سوی دیگر نتایج تحقیقات فراوان در رابطه با زندگی زناشویی و سلامت روانی که خود جزو عوامل تعیین کننده در میزان رضایت از زندگی است، نشان داد که بین این دو، رابطه وجود دارد و فشارهای زندگی مشترک با آسیب‌های روانی، مخصوصاً ‌افسردگی، اختلالات اضطرابی و بیماری‌های جسمی مرتبط است.
در کنار عوامل بالا نمی‌توان نقش رضایت شغلی را در رضایت از زندگی از نظر دور داشت. پژوهش‌ها نشان می‌دهند میزان رضایت‌ژزا زندگی افراد شاغل، بیشتر از افراد بیکار است و همچنین اشخاصی که به کارهای تخصصی مشغولند، نسبت به کسانی که دارای مشاغل تخصّصی نیستند، احساس رضایت از زندگی بالاتری را گزارش کرده‌اند.
در بحث رضایت شغلی و رضایت از زندگی، بررسی‌های فراوان، نشان داده‌اند که وقتی کارکنان، کنترل بیشتری بر کار خود دارند و به آنها اجازه داده می‌شود که دربارۀ هدف‌ها و ساعات کار خود تصمیم بگیرند و در تصمیم‌گیری‌ها دخالت داده شوند، رضایت شغلی‌ و در نهایت، رضایت از زندگی‌شان بیشتر می‌شود.


زندگی یا برای ما اتفاق می افتد یا ما آنرا به چنگ می آوریم. در اینجا 10 راه عالی برای به چنگ آوردن زندگی و شروع به زیستن در آن به شما معرفی می کنیم.
1.       برای طلب کردن زندگی به خودتان اجازه دهید. درست است، اجازه بدهید. شما تنها کسی هستید که می تواند تصمیم بگیرد که مسئول زندگیش باشد. بااینکه شاید به نظر برسد نباید اینکار را  بکنید، اما این ویرایشگرهای درونیتان، آن  ضبط صوتی که مدام  بایدها و نبایدها و قوانینی که به شما تعلق ندارد را به شما گوشزد می کند را خاموش کنید.
2.       زندگی کردن را برای خودتان تعریف کنید. به آن اندازه ای که به نظر می رسد سخت نیست. فقط کافی است خودتان را در پایان زندگیتان تصویر کنید که به عقب نگاه می کند. دوست دارید در آن زمان خودتان را چطور توصیف کنید؟
3.       دست از زندگی کردن در آینده بردارید. هر زمان که گفتید "یک روز" یا "هر زمان وقت کردم اینکار را می کنم"، از خودتان بپرسید، "چرا الان نه؟" به این جمله فکر کنید: "همیشه می خواستم اما هیچوقت اینکار را نکردم." کارهایی که همیشه دوست داشتید را انجام دهید، همین امروز، همین الان. هر روز صبح زندگیتان را انتخاب کنید. هر روز برای انجام کاری در آن روز برنامه ریزی کنید که احساس زنده بودن به شما دست دهد.
4.       دور و اطرافتان را با آدم هایی پر کنید که از زندگی کردن لذت می برند.  آنها مطمئناً فهمیده اند چطور باید زندگی کنند و از زندگی کردن لذت ببرند. چرا نباید با این آدم ها بگردید؟
5.       ناراحتی، درد و عصبانیتتان را زمین بگذارید. حمل کردن آنها با خودتان فقط زندکیتان را سخت تر می کند  و نمی گذارد از زندگی لذت ببرید. هیچ فایده ای برایتان ندارد و همه خوشبختیتان را هم می دزدد.
6.       بگذارید بازنده ها برنده شوند. درمورد چیزهایی که برایتان اهمیت ندارند بحث نکنید، مگراینکه واقعاً تهدیدی برایتان تلقی شوند. بگذارید کسانیکه چیزی برای ثابت کردن دارند آنچه که لازم دارند را اثبات کنند. چرا باید زندگیتان را  در تلاش برای درست کردن اشتباهات آنها هدر دهید؟
7.       انرژی تولید کنید. ببخشید و دوست داشته باشید بعد نتیجه گیری کنید. اکثر نتیجه هایی که به آن می رسیم نه تنها اشتباه هستند بلکه منفی اند. نتیجه گیری های منفی ما را به حالت دفاعی می کشاند. قرار گرفتن در حالت دفاعی زندگی کردن نیست. پنهان شدن از آن است.
8.       نشانه های فیزیکی زمانی که رابطه مغز و قلبتان قطع می شود را بشناسید. وقتی برای خودمان افسوس می خوریم یا نسبت به احساسات دیگران کور می شویم خودمان می فهمیم. می توانیم به یاد بیاوریم که وقتی بدرفتاری کردیم چه حس فیزیکی داشتیم. باید این نشانه ها را بشناسید تا بتوانید آن رفتارها را متوقف کنید.
9.       ریسک های کوچک کنید که به طرق مختلف مرزهایتان را گسترده تر می کند. لذت زندگی در یاد گرفتن چیزهایی است که با مهارت های ما در ارتباط است. وقتی کمی از نظر عقلی، فیزیکی یا احساسی خودمان را گسترش می دهیم، رشد می کنیم. زندگی کردن یعنی رشد کردن. حتی تک تک سلول های شما این را می دانند.
10.   برای افراد یا مکان هایی که برایتان مهم  است ارزش قائل باشید و از آنها حمایت کنید. کار ما زندگی ما نیست. فقط بخشی از آن است. اجازه بدهید کسانیکه برایتان اهمیت دارند در اولویت زندگیتان باشند و به همه این را نشان دهید. شماره 1 و 2 را دوباره بخوانید.
ما با هرآنچه که داریم وارد زندگی می شویم. زندگی ما متعلق به ماست. زندگی شما فقط آنچه که برایتان اتفاق می افتد نیست، این شمایید که می توانید آنرا خلق کنید.

 

آدرس کوتاه :
رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.